چه مظلومانه شب را گذراندی بی آنکه صبح کنی.چه مظلومانه به خاک سپرده شدی وقتی فرزندانت نمی توانستند با صدای گریه همه را خبر کنند. بغض کردند و بغض آنها در آسمان شکست . ببین اهل آسمان چگونه با گریه هایشان خاک را برای فاطمه گرم کردندای کاش در آسمان باقی می ماندی! آمدی زمینی هارا با خود ببری ولی قربانی جاهلیت شدی و در خاک افکنده شدی طوری که محل دفنت هم معلوم نشد... هنوز هم هنوز است مظلوم هستی. در حریم فاطمیه مرغ دل پر می زند ناله از مظلومی زهرای اطهر می کندسال هاست که بیست روزی را ایام فاطمیه می گیرند . یادم است که دو سالی به ایام نوروز افتاده بود که در یکی روز شهادت چهارم عید بود یکی هم چهارده فروردین.در مورد عید گرفتن یا سیزده رفتن گفت وگوهایی بود و نمونه ای از آنها در خانواده ما . از جانب جوان ترها!یکی می گفت قرار نیست که شادی کنیم فقط می خوریم و در ضمن چهارم عید هم سفره را جمع می کنیم و کسانی مثل عمه و مادر بنده هم که کمی میزان اعتقادات بالا داشتند می گفتند نه نمی شود . در این بیست روز معلوم نیست که حضرت کی به شهادت رسیده و ما شادی کنیم ؟ هر چه قدر هم مراقب باشیم عید،عید است و شادی دارد ... و بنده هم که به قول حدیث پیامبر در هفت سال دوم زندگی بودم وظیفه گوش کردن. سنم مقداری هم نبود که برای خانه خودمان تصمیم بگیرم و روشن است به خاطر
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپاییدوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم ... باید اول به تو گفتن که چنین خوب چراییشمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه ماییعشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی... گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ... چه بگویم؟که غم از دل برود چون تو بیایی...ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(...) لره باخ!موضوعات مرتبط: ادبیبرچسبها: شعر
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
به هوایت بیرون می آیم
حیف که نمی توانم نفس بکشم
تا به خود می آیم
به نفس نفس می افتم...
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی


سکوت تو جواب همه مسئله هاست
باز می پرسمت از مسئله و
دوری عشق
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
پاییز این تنها وصف حال من است در جاده بی انتهای انتظار
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
ای کاش در مشهد بودم
و دلی شکسته که در صف اجابت بود...
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
دوست دارم لحظه ای در جمکران بمانم و بس
مهدی که نمی داند
همان یک لحظه تمام زندگی من است.
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
چیله گلیپ ائل لر ییویشالار
قارپیز ییپ،چای اچیپ،شعر اوخویالار
عاشیق اوتوروپ شعر اوخویار فال توتار
حافظ دیر عشق همیشه درد اولار
چیله کی الحق همیشه غم لی دی
بیری گوننن امتحان نار باشلانار...
.............................................................
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی


خزان بود و اشک گرم و فراق
در میان برف به دنبال رد پایت می گردم...
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
پنهانی نگاه کردی و گذشتی ...پنداشتی کس ندانست
حرف های نهان آشکار بود برایم
تپش های ربوده شده قلبم دانست...
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی


برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
امشب داشت می بارید باران
دست نوازش می کشید بر دل های حیران
اشک های گرمی جاری بود
باران آمیخته بود با اشک های سوزان
بیرون آمدم باز به رسم عاشقان
پیوستم به حال و هوای عارفان
گفتم خدایا چه می شد می آمد امشب
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی
من به آمار زمین مشکوکم
این همه آدم رو
برچسب:
نویسنده: اشکان کاشانی